سيد علي اكبر قرشي
958
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
باب الميم مأق : ( مثل عقل ) طرف پائين چشم ، در اقرب الموارد آمده : « مأق العين : طرفها ممّا يلى الانف و هو مجرى الدمع » جمع آن مآقى است كه فقط يك بار در « نهج » آمده است ، در وصف خفاش فرموده : « فاذا القت الشمس قناعها . . . اطبقت الاجفان على مآقيها و تبلّغت بما اكتسبته من المعاش فى ظلم لياليها » خ 155 217 ، چون آفتاب چارقد خود را انداخت ( و عالم روشن شد ) خفّاش پلكهاى خود را بر پائين چشم خود مى گذارد ( چشمها را مى بندد ) و اكتفا مىكند به آن طعامى كه در تاريكيهاى شب به دست آورده است « فسبحان من جعل الليل لها نهارا و معاشا و النهار سكنا و قرارا » مؤونة : قوت . آنچه انسان با آن امرار معاش مىكند . در لغت آمده : « المؤونة : القوت و الثقل و الشدة » گويند آن از « اون » است به معنى خرج و عدل كه هر دو بر انسان ثقيل است ، اين ماده بارها در « نهج » به كار رفته است چنان كه فرموده : « تنزل المعونة على قدر المؤونة » حكمت 139 ، گوئى منظور حضرت آن است : يارى خدا به قدر حاجت نازل مىشود ، ولى ظاهرا منظور از « مؤونة » در اينجا به معنى شدت و رنج است يعنى يارى خدا به اندازه فشار و زحمت انسان مى رسد كه آن را از بين ببرد